خدایا
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي شد خواند،اما اکنون اگر
فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دلخوش کرده ايم که سکوت کرده ايم
سکوت ((پر))بهتر از فرياد ((توخالي)) نيست؟
فکر ميکنيم کسي هست که سکوت ما را بشکند
اما افسوس که انتظار بي فايده است...
آنقدر از گذشته ات سر افکنده اي که نمي تواني به آينده بينديشي و آنقدر
صهبای نفس سر کشيدي که جايي براي خدا نگذاشتي
آنقدر در زندگي دويدي که آخر هم بدهکار شدي. چه شد که دلپاک آمدي و روي
سياه خواهي رفت،حال تويي و روزنه اميد بخشش پروردگارت
اویی که سالهاست که فراموشش کرده اي اما باز هم تو را ميخواند
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم
