دیروز روز نسبا خوبی بود و البته پر حادثه جذاب و خنده دار برای من


دیروز من تو خونه مشغول ور رفتن با تلویزیون بودیم که تنظیم کنیم بابام هم داشت با تلفن صحبت میکرد و بقیه


بچه ها هم سرشون به کار خودشون گرم بود که یهو یه صدای تق امد کسی توجه نکرد که یهو بابام داد زد ماهِی رو گربه برد که همه پریدم طرف تنگ ماهی که گربه از ترس فرار کرد (عجب گربه نترسی بود) ما دو تا ماهی داشتیم دیدم یکی از ماهی ها هست اون یکی نیست گفتیم حتما گربه خوردش در همین موقع بود که بابام گفت بچه ها دیدمش مثل اینکه گربه تنگ ماهی روکه انداخته ماهی رفته زیر میز همونجا بال بال میزده خدا بهش رحم کرد وگرنه همونجا فسیل میشد

به قول داداش کوچکم رنگ ماهی قرمز زرد شده بود از ترس                                                                          

View Image